خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





93/6/25

یکماه پیش داداشم و خانومش رفته بودن خونه بابام . قرار بود چهارشنبه برگردن و بیان تهران . اما زن داداشم میگه یه روز دیگه بمونیم . می مونن و پنجشنبه فشار مامانم می ره بالا . فشارش 22 . مامان رو می برن بیمارستان و آزمایش و ... فشارش نرمال میشه . دو هفته قبل می ره تست ورزش که میگن باید آنژیو بشه . حالا یکشنبه نوبت آنژیو داره . من با عشق پرستار مامانم هستم . پنجشنبه می رم . یکهفته خونه نیستم . بعد از سال ها تنهایی سفر می رم .  برای سلامتی همه بیمارها و مامانم
این مطلب تا کنون 32 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
32 بازدید
93/6/25

انشاي يك بچه دبستاني در مورد ازدواج

انشاء یک بچه ی دبستانی در مورد ازدواجنام : كمال كلاس : دبستان موزو انشا
: عزدواج! هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی
برایت یك زن خوب می گیرم تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول
پنج تایش را به من داده است
این مطلب تا کنون 61 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
61 بازدید
انشاي يك بچه دبستاني در مورد ازدواج

خاطره شماره دو

 
 
رفته بودیم بیرون با مامانم، یکی از دوستای مامانمو که تا به حال منو ندیده بود رو دیدیم.بعد سلام واینا خانومه برگشت به من اشاره کرد و به مامانم گفت خواهرته؟.....مامانمم گفت نه دخترمه...الان به نظرتون خانومه از مامانم تعریف کرد، یا غیر مستقیم به من توهین کرد؟؟؟ عاغا اسید کیلویی چند میفروشین؟
این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
18 بازدید
خاطره شماره دو

درکم کنین خب


این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
22 بازدید
درکم کنین خب

لظیفه های خیییییلی بامزه

شماهم وقتی میخواید ببینید یکی خوابه و داره نفس میکشه یا نه، به جای اینکه صداش کنید نگاه شکمش میکنید ببینید بالا و پایین میشه یا فقط من اینجوریم !؟ ..............................................................................................................................................
چند روزه بدجور سرما خوردمدیشب مامانم میگه پسرم فردا نرو سر کار، عزیزم استراحت کن!منم نرفتم.هیچی دیگه از صب ساعت ۶ دارم کابینتا رو دستمال میکشمبعدش باید دیوارای آشپزخونه رو تمیز کنمالانم داره فرشای پذیرائی رو جمع میکن
این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
15 بازدید
لظیفه های خیییییلی بامزه

هملن سفید و بلوری و چند چیز دیگر

وقتی عمه جان گفت که شماره رو میده مامانم قبول نکرد و گفت قاعده اش اینه که اونا زنگ بزنن. بعدازظهر بود که یه خانومی زنگ زد. منم بالای پله ها وایساده بودم داشتم گوش میدادم. ولی معلوم نبود که دقیقا چی میگن. فقط مامانم چند باری تاکید کرد که دخترم لاغره. بعد از این که مامانم تلفن رو قطع کرد بابام پرسید که قضیه چیه؟ مامانم گفتش که اینی که زنگ زد دختردایی مامان پسره اس(به عبارتی آستین پوستین ده همسایه) و مثل این که گفته عکس بدین تا ما ببینیم دخترتون رو.
این مطلب تا کنون 46 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
46 بازدید
هملن سفید و بلوری و چند چیز دیگر

دو روز با خونواده عمه جون

سلام سلام سلام من اومدمعمه عزیزم با خانوادش اومده بودن خونه ما روز اول که اومدن رفتیم بیرون غذا خوردیم هوا خیلی سرد بود مامانم خواست که زود برگردیم خونه ولی من اصلا سردم نبود به قول مامانم بس که می دویدم و ورجه وورجه می کردم احساس سرما نمی کردم. فرداش هم که جمعه بود رفتیم الله اکبر منظورم همون مسجد کبود تبریزه. موزه هم رفتیم.  مهد کودکمو نشون عمه اینا دادم . پذیرایی هم می کردیم از خودمون جاتون خالی خیلی خوش به حالم بود.
این مطلب تا کنون 66 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
66 بازدید
دو روز با خونواده عمه جون

مامانم


این مطلب تا کنون 227 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
227 بازدید
مامانم

مامان بزرگ شناسی

چند وقت پیش مامانم مهمون خونه ما بودسپهر خیلی خاطرمامانمو میخواد البته خاطر مامان بزرگ قمیشو هم میخوادبچماونقد از دیدن مامانم ذوق کرده بود که نگو ازم می پرسید :ماماناین مامانته ؟مامان این واقعا مامانته؟مامان خوشحالی از اینکهمامانت اومده خونمون؟مامان وقتی مامانت خونمونه نرو سر کامپیوتر   مامان واسه مامانت میوه بیار!مامان واسه مامانت پا بپز (کله پاچه)بخوره پاش خوب بشهاما مامان بزرگ تهرانیه(مامانم)کلا زیاد حوصله بچه نداره به عقیده مامان
این مطلب تا کنون 27 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
27 بازدید
مامان بزرگ شناسی

فک و فامیله داریم-مامانم


این مطلب تا کنون 20 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
20 بازدید
فک و فامیله داریم-مامانم

حاضر جوابی

سلام به روی ماه دختر نازم که عاشقانه دوستش دارم و میبوسمش ... همینطور سلام به همه خوانندگانموناین روزها متعجبم از جوابهای کاملا هوشیارانه و به جای ملوسکاینقدر به جا جواب میده و حرف میزنه که گاهی با خودم میگم واقعا دیگه بزرگ شده و همه چیز رو متوجه میشه دیروز یه بازی راه انداخته بود که من جوجه باشم خودش هم خروس شده بود به مامانم هم میگفت تو خانم مرغه باش خلاصه با هم بازی میکردیم که مامانم خیلی سر و صدا میکرد و قد قد قدا زیاد میگفت شادلین هم حوصله
این مطلب تا کنون 39 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
39 بازدید
حاضر جوابی

تولد مامانم + آخرین روزهای 29 سالگی


این مطلب تا کنون 401 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
401 بازدید
تولد مامانم + آخرین روزهای 29 سالگی

ایجاد وبلاگ

به نام خدا
 
سلام دوستان
من تازه برا خودم وب ساختم 16 مرداد 1392 یعنی مامانم زحمتشو کشیده. من هنوز 3 سال و نیم هستم تا زمانی که برم مدرسه مامانم برام می نویسه. دوست دارم ازین به بعد باهاتو صحبت کنم در مورد خودم، پیشرفتهام کارهای خوبم مسافرتهام. براتون عکسهام هم می ذارم
 
این مطلب تا کنون 25 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
25 بازدید
ایجاد وبلاگ

پـَـ نـَـ پـَـ

دیروز داشتم با دوستم ریاضی کار میکردم خیلی رو مخ بود گفتم میدونستی خیلی خری اونم عصبی شد گفت پ ن پ فک کردی فقط خودت خری هیچی دیگه الان چن وقته دنبال افقم گم شده://
 
گفتا شبی به سوی خود دلدارم گفتم که ز رنگ بوی تو بی زارمگفتا نکند دوتا شده شلوارتگفتم پ ن پ فقط تو رو دوس دارم@!
 
چند وقت پیشا داشتیم سحری نون و کره و مربای آلبالو میخوردم که یهو قرررچ یه هسته رفت زیر دندونم و حالمو گرفتمامانم برگشته میگه: چی شد ؟ هسته آلبالو بود؟ گفتم پ ن پ هسته کره
این مطلب تا کنون 142 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
142 بازدید
پـَـ نـَـ پـَـ

با دل صبر...

با بشینم با دل صبر بنویسم باید بشینم با دل صبر برات تعریف کنم که کجا بودم.الان تقریبا یک ماه میشه که از سفرم میگذره.16 بهمن دقیقا میشه یک ماه.چون16 دی اومدیم ایران.روزای اول که اومده بودیم ایران وقتی از خواب بیدار میشدم همش فکرمیکردم توی رواق امام علی هستم یا توی خونه ای که توی نجف بودیم و یا توی کاظمین.یه جور حس سختی داشتم.تا هفته ی دوم همش خواب میدیدم.خواب دیدم با یکی از دوستامو مامانم داریم میریم کربلا!! توی خواب از مامانم پرسیدم:مامان ما که تا
این مطلب تا کنون 113 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
113 بازدید
با دل صبر...

جک و اینا...2


این مطلب تا کنون 240 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
240 بازدید
جک و اینا...2

116

سلام خانم خانم هااااااااا.خوبید؟؟با تاخیر سال نوتون مبارک.با اینکه امسال اولین عید بود که خونه خودمون بودیم ولی بهمون خوش نگذشت.مهدی رفت ماموریت و هنوزم نیومده و منم از قبل عید خونه مامانم هستم.خیلی دلتنگشمممممممممممممممممممم.دیگه خونه ماهم کسی نیومد.دوست داشتم اولین سال که خونمون هستیم مهمون بیاد و بره.مهدی هم هر 5-6 روز یه بار به اندازه 20ثانیه زنگ میزنه.
دیگه اینکه این روزایی که خونه مامانم هستم هر روز میریم خرید سیسمونی.کلللللللللی وسا
این مطلب تا کنون 145 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
145 بازدید
116

یه اتفاق جالب برای یه بهونه خوب

امروز مامانم قرار بود اش(اش دوغ) بپزه رفت دوغ بخره،
به یارو گف دوغ بده بعد اشتباهی به جای دوغ شیر داده
مامانم اومد خونه شیرو ریخت تو اش
این مطلب تا کنون 28 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
28 بازدید
یه اتفاق جالب برای یه بهونه خوب

آخرین بار هایی که خاطره شد


این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
18 بازدید
آخرین بار هایی که خاطره شد

گردش شهر کناری

امروز آقایی صبح امد گفت میخاد یه جایی بره واسه کاری ک دوماه طول میکشه
همش شبکاریه.نظرمنو میخاست
منم گفتم‌برو بعد او دوباره ازخونه رفت منم گریه کردم قهر کردم و تصمیم گرفتم برم خونه بابام
و کل این دوماه نمیذارم منو ببینه
ساکمم بستم آقایی ک اومد بهش گفتم
اونم گفت نمیرم و ازاولم نمیخاستم برم و اینا.
بعد گفت بیا بریم شهر کناری گردش و ...
دیگه نزدیک ظهر بود رفتیم و رفتیم ناهار مرغ بریون گرفتیم
تو پارک خوردیم و عصر رفتیم موزه و...
خوش گذشت ساعت شش خونه
این مطلب تا کنون 113 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
113 بازدید
گردش شهر کناری

مادرم........


این مطلب تا کنون 20 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
20 بازدید
مادرم........

سلامتی روری ک

سلامتی روزی ک مامانم میاد تو اتاقم میگه پاشو دیگه چقدپسر میخوابی؟میاد نزدیکتر تکونم میده بازم میبینه بیدار نمیشم با جیغش بابام میاد تو اتاقم میبینه پسرش رو تختش آروم خوابیده...سلامتیه اون روز...روزی که رفیقم میگه داداش جونم توروخدا چشماتو باز کن قول میدم رفیق خوبی باشم برات یه بار دیگه نگام کن...روزی که رفیقام پشت در غسالخونه داد میزنن آروم تر بشوریدش تنش درد میگیره...روزیکه مامانم با گریه میگه پسرم میخواستم لباس عروسیتو ببینم حالا دارم کفن
این مطلب تا کنون 54 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
54 بازدید
سلامتی روری ک

با حال

...مکالمه مامانم و بابام :مامانم : چای میخوری برات بریزم ؟بابام : آره خانوم ، دستت درد نکنه مامانم : دخترم پاشو واسه من و بابات یه چای بریز بیار .....یه زمانی بودبابامو مامانم که دعوا میکردن؛اگه بابام منو شاهد می گرفت،بعدش مامانم منو میزد؛هر وختم مامانم منو شاهد می گرفتبابام منو میزد ..!یه بار اومدم خلاقیت به خرج بدم گفتم:من هیچی ندیدم هیچیم نمیدونم !جاتون خالی از دوتاشون کتک خوردم .....چند روز پیش واسم خواستگار اومده بودمامانم خیلی زود ردش کرد ر
این مطلب تا کنون 53 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
53 بازدید
با حال

فک و فامیله داریم we have family


این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
22 بازدید
فک و فامیله داریم we have family

سلام
شنبه رفتیم شیراز كه دكتر پاهای مامانم رو ببینه كه عمل میخواد یا نه. عصر وقتی دیدش گفت فردا برید برا تشكیل پرونده دوشنبه عمل بیمارستان پارس. دیگه شیراز موندیم رفتین خونه اسیه اینا، دوشنبه رفتین بیمارستان برا عمل ، خداروشكر خالش خوب بود وقتی از اتاق اومد بیرون شبش هم استراحت كرد ولی درداش از سه شنبه شروع شد ، خیلی منتطرت بودم برا ملاقاتی بیای كه ببینمت چون روز قبلش گفتی شاید بخوایم بریم دیر به سر میام پیشت. ولی شبش زنگ زدی گفتی منصرف شدیم
این مطلب تا کنون 29 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
29 بازدید

دست بوسی مامان گلم


این مطلب تا کنون 40 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
40 بازدید
دست بوسی مامان گلم

مامان جونم زودتر خوب شو


این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
18 بازدید
مامان جونم زودتر خوب شو

سرطان

دوستای گلم سلام
من حدود یک ماه پیش رفتم یه آزمایش دادم
دیروز رفتم جوابشو بگیرم
دکتر گفت با یه بزرگتر ببا
امروز با مامانم رفتم برای جواب
اول با مامانم حرف زد و بعد منو صدا کرد که برم تو اتاق
رفتم وایسادم رو به روش
تو چشمای ناز مادرم اشک جمع شده بود
چهره ی دکتر هم نگرون بود
با تعجب به دکترنگاه کردم که گفت:
ببین دخترم جواب آزمایشت زیاد خوب نبوده
نمیخواستم بهت بگم اما اگه بدونی بهتره
تو یه توده ی سرطانی بدخیم داری که روز به روز داره پیشرفت میکنه
با
این مطلب تا کنون 17 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
17 بازدید
سرطان

یه چند عدد جوک

داشتم مستند راز بقا میدیدم مامانم برگشت و گفت:خاک تو سرت من همسن تو بودم کار خونه میکردم،بچه شیر میدادم،شوهر داری هم میکردم
اونوقت تو نشستی اینجا و داری تلوزیون میبینی؟
یه نگاه بهش کردمو گفتم:مامان دقت کن منم اگه مثل تو اشپزی میکردمو و خونه داری و بچه شیر میدادم عاقبتم میشد عین تو عاقبت بچم هم می شد عین خودم پس به نفع هممونه که همچین ظلمی رو درحق نسل اینده نکنیم باشه؟
.
.
.
 
هیچی دیگه مامانم قانع که نشد هیچی حتی وقتی اسم خواستگار م
یاد نظر منو
این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
15 بازدید
یه چند عدد جوک

داداش تخس


این مطلب تا کنون 26 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
26 بازدید
داداش تخس

...

من هیچوقت نمیتونم مثل مامانم باشم...
مثل اون اییینقدر خوب باشم...
راستش ی وقتایی اصن دلم نمیخواد خوب باشم...
الانم از اونوقتایی ك افتادم رو دنده لجو نمیخوام خوب باشم...
شاید حق داشته باشم...
شایدم نه...
نمیدونم...
+خدایا حالمو خوب كن...
این مطلب تا کنون 57 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
57 بازدید
...

تصمیم گرفتم عوض بشم و خیلی خیلی خوب باشم

ما همیشه رابطه سردی با مادر بزرگم داشتیم چون مامانم میگفت اون پسرها و عروسها و نوهای پسریشو بیشتر از ما دوست داره ولی من همیشه ازش میخواستم تلافی نکنه و باهاش خوب باشه همیشه حرفهای گذشته رو پیش میکشید و اصلا نمیتونست فراموش کنه و محبتی به مادرش بکنه و چون مادرش قدر کارایی که کرده بودو نمیدونست عصبیش میکرد تا اینکه چند وقت پیش اتفاقی افتاد که مامانم الان دقیقا عین مادر بزرگم رفتار کرد و میکنه چند وقتی ازش رنجیدم قهر کردم بدل گرفتم تا اینکه د
این مطلب تا کنون 42 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
42 بازدید
تصمیم گرفتم عوض بشم و خیلی خیلی خوب باشم

سلامببخشید که چندوقتی نبودم. خیلی زود میام جواب همتون و میدمدیروز مادر علی با دوتا از خواهراش و دخترعمه اش اومدن خونمون. چند روزی مشغول سابیدن خونه بودم. دیوارها رو چندبار دستمال کشیدم مبل هارو با شامپو فرش تمیز کردم آینه رو 3 بار با سرکه تمیز کردم تا برق افتاد. خونه مثل دسته گل شده بود. میزی براشون چیدم که بیا و ببین. یه دیس بزرگ پر از میوه. یه شکلات خوری رو پر از شکلات کردم یه شکلات خوری رو پر از گردو و کشمش. بابام میگفت اینا انقدر می ارزند که خ
این مطلب تا کنون 19 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
19 بازدید

سر از کلانتری در آوردیم


این مطلب تا کنون 216 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
216 بازدید
سر از کلانتری در آوردیم

خواب خوش

مملی امزوز یه خواب دید :
یه دستگاه تردمیل بود که دکمه قوی شدن بازو داشت مملی دکمه رو زد وبازوهاش
خیلی بزرگ شد پیش خودش گفت وای مامانم دعوام میکنه میگه ضرر داره بعد یه دکمه
رو زد که بازوهاش یه ذره  کوچیک تر بشه که مامان صداش کرد وازخواب بیدارشد
این مطلب تا کنون 61 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
61 بازدید
خواب خوش

همه چی نوشت جدید2


این مطلب تا کنون 36 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
36 بازدید
همه چی نوشت جدید2

روز مادر

سلام
ساعت ده بود مامانم زنگ زد گفت ناهار خونه حسن اینا هستیم
منم چون هنوز برا روز مادر چیزی برا مامانم نخریده بودم تصمیم گرفتم برم قنادی و یه كیك تولد سفارش بدم ساعت دوازده بودم رفتم شیرینی سرای حاج علی یه كیك گرفتم روش نوشت مادرجان روزت مبارك یه گل كه چندتا شمع اویزونش بود كه شمعش روشن میكردی اهنگ میزد
گرفتم رفتم خونه گذاشتمش تو یخچال و رفتم خونه حسن اینا ساعت دو ناهار خوردیم مرغ شكم پر و سالاد و دوغ و شربت  سر سفره هم من و مامان و ابجی بزرگ و
این مطلب تا کنون 320 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
320 بازدید
روز مادر

ضد دختر


این مطلب تا کنون 101 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
101 بازدید
ضد دختر

شب احیا


این مطلب تا کنون 473 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
473 بازدید
شب احیا
صفحات ادامه نتايج:  1 

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر