خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





سعدآباد

ای شهر قشنگ و با صفایم         مهد هنر و گنجینه هايم  ای لایق بوسه و نمازم                  ای باعث شادیهايم سعدآبادفرهنگ كهنت ز دور هویدا            تاریخ و تمدنت زبان گویا علم و هنرت سر زده هرجا          اندیشه عالمانه هايم سعدآباد بر انگشترم كشورم نگینی          بر تخت شهنشهی نشینی مانند و مشابهت كه بینی          ای پایگه رشادت هايم سعدآباد هم سبزی و هم رودخونه داری     هم چیتی هم چهلخونه داری هم باغ پر از شكوفه داری          
این مطلب تا کنون 27 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
27 بازدید
سعدآباد

و ناگهان تو از تبار خورشيد آمدي

میان این همه روزمره گی هايم
میان این همه دل مشغولی هايم
میان این همه غم ها
میان این همه شادی ها
میان این همه زندگی
ناگهان طلوع كردی
و من دانستم
این همه كه داشتم و نداشتم
همه توهمی بود قبل از تو
و از پس آمدنت
دنیای دیگر آغاز شد...
این مطلب تا کنون 186 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
186 بازدید
و ناگهان تو از تبار خورشيد آمدي

هر روز...انرژی زیادی صرف می کنمتا باورم نشود رفته ای...مثلا هر روز...رو به آینه می ایستمرژ قرمز میزنمتا پر رنگ تر ببوسمت...لبخند هايم را گول می زنمو وقتی نگاهم، به جای خالی دست هایتروی شانه هايم می افتدبغض هايم را تهدید میکنمکه اگر بشکننددیگر هیچوقت بر نمیگردی...هر روز...کفش هايم را میپوشم...و به خودم قول میدهم امروز تورا. ببینم!هرشب...به تو شب بخیر میگویم و تظاهر میکنم....سرباز برنگشته ی جنگی هستیکه هنوز تمام نشده!که دوستم داری...که جیب سمت چپ سینه ا
این مطلب تا کنون 34 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
34 بازدید

گرماي مهر تو

برای دوست داشتنت چشم هايم را گشودمتا تمام ستاره های قلب تو را در شب تاریک خود نقاشی کنو برای عاشق تو بودنتچشم هايم را بستم تا با تمام وجود در روز روشن غرق باشماین تن ها راه من برای رسیدن به قله خوشبختی استو من برای رسیدن به آن گرمای مهر تو را دارم. --------------------------------------------------------------------------
م.ح.چ.  - 2015/10/31
این مطلب تا کنون 92 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
92 بازدید
گرماي مهر تو

نوشته هايم را بخوان
نخوانده پاکشان نکن
سعی کن به دقت بخوانی
کلمه به کلمه ی نوشته هايم پر از حرف است
نخوانده نگو که نوشته هايم را نمیدانی
کمی دقت کنی  خوب میفهمی
که تمام نوشته هايم پر از درد است
و تمام دردهايم در یک کلمه خلاصه میشود"نام زیبای تو"
این مطلب تا کنون 238 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
238 بازدید

روزگارے פֿـواهـב رسيـב...

روزگارے פֿـواهـב رسیـב...همچناטּ ڪ ِ בر آغوش ِ בیگرے פֿُـفتـﮧ اے،ب ِ یاב ِ مَـــטּ ستاره ‍ها را פֿـواهے شمُرב تا آرام شوے!دلت هوایم را פֿـواهـב ڪرב...ب ِ یاב פֿـواهے آورב با هَم بوבטּ ‍هايماטּ را...ب ِ یاב פֿـواهے آورב פֿَـنـבه ‍هايم را...ب ِ یاב פֿـواهے آورב اشڪ ‍هايم را...ب ِ یاב פֿـواهے آورב פَـرف ‍هايم را...مطمئنم בر آטּ لَـפـظـﮧ בر בلت مے گویے: בلتنگت شُـבه ام...!
 
این مطلب تا کنون 25 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
25 بازدید
روزگارے פֿـواهـב رسيـב...

گفته بودی که شبی می آیم

گفته بودی که شبی می آیم 
باز شب شد چقدر تنهايم                      گفته بودی كه شبی می
آیمباز شب شد و از پنجره ام                   همچنان راه تو را می پایمكنج
این پنجره ها شب همه شب             منم و گریه و های و هايمپشت این پنجره ها
تا به سحر                پنجه بر پیكر شب می سایمنكند بیهوده عمر خود را     
                پشت این پنجره می فرسایمنكند بیهوده تكرار شود               
        قصه ی چشم به راهی هايمباز چون دیشب و شب های دگر             می روم
پن
این مطلب تا کنون 45 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
45 بازدید
گفته بودی که شبی می آیم

داستان لورد بااو

لورد بااو در جنوب چین زندگى میکرد. مردم او را دوست داشتند چون او مرد منصفى بود یک روز او و خدمتکارش یک پسر بچه رادیدند که گریه میکند ا و روغن فروش بود لورد از او پرسید چرا گریه میکنى او گفت:من همیشه اینجا روى این سنگ چورت میزدم ووقتى بیدار شدم 
پول هايم نبود این سنگ پول هايم را دزدید لورد به سنگ گفت چرا پول هاى این بچه را دزدیدى جواب بده مردم به او گفتند که لورد دیوانه شده لورد با اصبانیت 
گفت شما باید هرکدام 1سکه به او بدهید همه یک سکه دادند نفر
این مطلب تا کنون 159 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
159 بازدید
داستان لورد بااو

دیگر چیزی به تاریخ انقضای آرزوهای این سال هم نمانده... مرا ببخش ای دوست!!! اگر ناخواسته دلت را شکستم... اگر در ازدحام صداهای شهر، نشنیدم صدایت را... اگر همراه روزهای غمگینت نبودم... مرا ببخش... اگر نتوانستم آنگونه باشم که می‌خواستی، اگر خستگی‌هايم کلامی شد که قلبت رنجید... مرا ببخش... اگر نبودم آن زمان که می‌باید حضور می‌داشتم... مرا ببخش ای دوست... برای تمام ندیدن‌هايم... نبودن‌هايم... بدی‌هايم...مراببخش
این مطلب تا کنون 34 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
34 بازدید

من

مرا با لبخند هايم می شناسیدبا خنداندن هايمبا رفتار های بچه گانه اموقتی وارد جمعی می شوم بی شک خنده در آن جمع غوغا می کندبا قلبی که طپش هایش معنی میدهدغم هايم برای خودم استوقتی شب قبل از خواب ساعت ها به آن ها فکر می کنمو شما فقط خنده هايم را می بینید!کینه در فرهنگ لغاتم نیست!شاید ناراحتی ام از شما دقایقی بیشتر طول نکشد...با دل شکسته ام می توانم مرهم دل هاای شکسته دیگری شوموقتی حرفی زدم ! کسی همتای من پیدا نمی شود تا روی حرفش باشد
من شاید دارم چوب
این مطلب تا کنون 27 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
27 بازدید
من

خدای عزیز

من یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هايم مرا تنبیه نکرد.
می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد. هر آن چه گفتم باور کرد و
هر بهانه ای آوردم پذیرفت. هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.
اما من! هرگز حرف خدارا باور نکردم، وعده هایش را شنیدم اما نپذیرفتم. چشم هايم را بستم
تا خدا را نبینم و گوش هايم را نیز، تا صدای خدا را نشنوم. من از خدا گریختم بی خبر از
آن که خدا با من و در من بود.
می خواستم کاخ آرزوهايم را آن ط
این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
23 بازدید
خدای عزیز

خودکارم

خودکارمهنوز فراموشت نکردمهنوز با تو مینویسمتو ک میدانی چطور غم دل من را باید رسم کردبدان کسی جای  تورا پر نکردهباز مست شو و بنویس از دل منناز مرا بکشبهانه هايم را بازگو کنقصه های دلتنگیم راتویی ک مزه ی شوری اشکم راهم چشیده ایو به  احترام اشک هايم سکوت کردی...
این مطلب تا کنون 50 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
50 بازدید
خودکارم

و من تردید داشتم که با نبودنت آرام می شوم یا با بودنت خوشبخت؟و حتی شک داشتم که آرامش را می خواهم یا خوشبختی را!و هنوز دست و پا میزنندذهن خسته ام…قلب درمانده ام…چشمان بهت زده ام…حرف هايم این روزها سر و ته ندارد! امــــــــــــا تمام خنده هايم را نذر کرده امتا تو همان باشی که صبح یکی از روزهای خداعطر دستهایت ، دلتنگی ام را به باد می سپارد
این مطلب تا کنون 17 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
17 بازدید

کاش........

 
برای تو که.....
برای تو مینویسم
برای تو که شب هايم شده شب هایت و روزهايم شده روزهایت
برای تو که خنده هايم شده باتو گریه هايم شده باتو
برای تو که حال دلم را میفهمی
کاش میشد از فاصله ها کم کرد
فاصله دلهايمان را نمیگویم
فاصله ها را
کاش میشد که دست در دستانت خندید
و روی شانه هایت اشک ریخت
شاید با تو اشک ها تمام شود
باتو فاصله ها را کم
باتو ان عذاب کوچک که روحم را میخورد را تمام کرد
نپرس هیچگاه
کاش قدر قلبم را بدانی
قلب کوچکم
کاش حرف بغضهايم را بفهمی

این مطلب تا کنون 51 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
51 بازدید
کاش........

مجید صادقی:تیم ملوان وهم باشگاهی هایم را دوست دارم

مجید صادقی:تیم ملوان وهم باشگاهی هايم را دوست دارم .
 
مجید صادقی بازیکن تاثیر گذار تیم ملوان که دراین فصل به لقب آقای پاسی رسید در مصاحبه باوبلاگ باشگاه وانمود کرد که هیچ فرقی با دوستانم درتیم ندارد.وی گفت:من تیم و هم بازی هايم را دوست دارم واگر آنها نبودند نمیتوانستم به این لقب دست پیدا کنم.
بهتراست در جریان باشید که صادقی در پنج بازی اخیر 6 پاس گل داده است .
ما برای این بازیکن جوان تیم ملوان آرزوی موفقیت و سلامتی میکنیم .
این مطلب تا کنون 36 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
36 بازدید
مجید صادقی:تیم ملوان وهم باشگاهی هایم را دوست دارم

نوشته هایم بهانه اس......

همیشه برایم سوال  است اگر قرار بود روزی او را نداشته باشم پس چرا خدا خواست که دوستش داشته باشم!. نوشته هايم بهانه است فقط مینویسم تا یاداوری کنم که به یادت هستم !باورش با تو... عشق با غرور زیباست ولی اگر عشق رو به قیمت فرو ریختن دیوار غرورت گدایی کنی اون وقت دیگه عشق نیست سادگیه!!!!! بیا حواس تقدیر را پرت کنیم تو صدایش کن من دزدکی فاصله ها را بر میدارم .... به خواب هايم سرک نکش وقتی در لحظات بیداریم حضور نداری..... دل بستن مثل سنگ پرت کردن تو دریاست
این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
16 بازدید
نوشته هایم بهانه اس......

بعد از تو

بعدازتو
 
مرایاد جنون  انداخت بی هم های  بعد ازتو
چه با من کرد این  رخداد,این غم های بعدازتو
چه دردی می کشد آغوش بی تکرارتو درمن
چه جانی می کند جانم ز ماتم های بعد ازتو
نکرده چشم هايم عاشقی  با چشم های تو 
پس از کوچ پرستووارعالم های بعدازتو
فراوان بودی وانگاراقیانوس راتکرارمی کردی
ولی امروز زندانم دراین  " کم های" بعد ازتو 
اگر بی تو بمانم یا بمیرم حسرتی محض م
میان چهرها ی زرد آدم های بعد از تو 
بدون فصل هایت چشم هايم راپریشان کرد
 فراوانی وحی
این مطلب تا کنون 78 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
78 بازدید
بعد از تو

نامم، پای هیچ کتابی نیست !

نامم، پای هیچ کتابی نیست !و این یعنیمخاطبِ خاصِ تمام نوشته های من تویی ...حتی بر روی تمامی نوشته هايم برچسب کپی آزاد نگاشته امتا شاید اگر روزی ،نگاهت به عاشقانه هايم افتادبا خود بگویی چه زیبا آنکس که اینگونه معشوق پرستی می کند !بی آنکه خود با خبر باشیمن،شعرهايم را از نگاه تو میدزدم
این مطلب تا کنون 124 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
124 بازدید
نامم، پای هیچ کتابی نیست !

مدیر خیالی من ...

به دانش آموزان کلاسم هرروز تو صیه می کند  یک شاخه گل بر روی میزم بگذارند.
به جای بزرگ کردن ابعاد تابلو مدرسه  برروی ابعاد قلبم کار می کند
وقتی از کلاس به دفتر می روم از جایش بلند می شود و می گوید :امروز خیلی خسته شدید چون خیلی کار کردید تا شما دست هایتان را بشویید  می گویم برایتان چای بیاورند.
هر کار کوچکی انجام می دهم بر تابلو دفتر با دست خود و کتبا از من تشکر می کند.
چهار شنبه ها یک واکسی را به مدرسه می آورد تا کفش هايم را واکس بزنم.
 چای را در به
این مطلب تا کنون 54 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
54 بازدید
مدیر خیالی من ...

شروع دوباره۱

تنها گام برداشتن در جاده سرنوشت را دوست دارم،
من وخدا و بازهم من درکنار هم،گویی خدا هم درکنار ما لذت میبرد،
ولی امان از روزهایی که غافل میشوم از خدا، گام هايم کوتاه ترومسیرطولانی ترو پرپیچ وخمتر میشود
، حتی من دوم را هم گم میکنم،من میمانم و پاهایی که یاری نمیکنند
،من میمانم یک دله تنگ ،من میمانم و غم از دست دادن من،
ولی گویا خدا بیشتر از من میگردد،سر بزنگاه ،ته ته ناامیدی من را میابد.
دست هايم را میگیرد،بلند میشوم،خاک هارا میتکانم ودوباره ش
این مطلب تا کنون 116 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
116 بازدید
شروع دوباره۱

گویی سراب...

گویی سراب را در من تعبیر كرده اند ...
نمی دانم چرا اما ...
هر دم كه میدوم به خودم نمی رسم!
هر بار كه میدوم ... واژه هايم تب می كنند ...
بغضم ورم میكند و لحظه هايم بیمار میشوند ...
 هر بار كه میدوم ...
صدای سكوت ترانه هايم در پس كوچه های دلتنگیم پژواك میكنند ...
و من تنها ...
خم به خم كوچه ها را دوره میكنم و گاه گاه از دیوار متروك خاطرات سركی میكشم ...
من هر بار كه میدوم ...
گویی پاهايم فریبم میدهند و با هر قدم از من تا خودم یك سراب دیگر فاصله می افتد ...
چقدر غریبی م
این مطلب تا کنون 40 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
40 بازدید
گویی سراب...

بوسه هایم همه تقدیم تو باد...

کودکی ، دخترکی ، موقع خواب
سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید :
زندگی چیست ؟
پدرش از سر بی صبری گفت :
زندگی یعنی عشق
دخترک با سر پرشوری گفت :
عشق را معنی کن !
پدرش داد جواب :
بوسه ی گرم تو بر گونه ی من
دخترک خنده برآورد ز شوق
گونه های پدرش را بوسید
زان سپس گفت :
پدر … عشق اگر بوسه بود …
بوسه هايم همه تقدیم تو باد !!!
این مطلب تا کنون 35 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
35 بازدید
بوسه هایم همه تقدیم تو باد...

هرچه می خواهی بکن

هرچه می خواهی بکن امّا مرا دیوانه نه!هرچه می خواهی بزن... موی سرت را شانه نه!رفت و آمد های دستت پشتِ گوشَت دیدنی ستدست را آنجا ببر امّا به زیر چانه نه!رقص بر روی دو پایت رو به روی آینهآن قَدَر زیباست که چرخیدن پروانه نه!خنده هایت زخم هايم را مداوا می کنداز تهِ دل خنده کن، زیر لب و دزدانه نه!وقتی از من دلخوری با دیگران حرفی نزناخم با من آری امّا خنده با بیگانه نه!دوستت دارم ولی حتی نمی دانم چرادوستم داری ولی آنقدر مشتاقانه نهشانه هايم را پناهت می
این مطلب تا کنون 77 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
77 بازدید
هرچه می خواهی بکن

امید وانگیزه

دو عدد دانه در زیر خاک پر برکت بهاری کنار هم نشسته بودند.
 
دانه ی اولی گفت:« میخواهم رشد کنم؛
میخواهم ریشه هايم را به اعماق خاک بفرستم.
میخواهم جوانه ام خاک بالای سرم را بشکافد و سر برآورد.
میخواهم غنچه های لطیفم را به نشانه ی ورود بهار برافرازم.
میخواهم گرمای خورشید را بر رخسارم و موهبت شبنم صبحگاهی را بر گلبرگم احساس کنم!»
دومی گفت:« من می ترسم.
اگر ریشه هايم به اعماق خاک فرو بروند، نمی دانم در آن تاریکی به چه برخواهند خورد.
اگر به زحمت راهی ا
این مطلب تا کنون 45 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
45 بازدید
امید وانگیزه

خواب دوست داشتنى❤️

دست هايم را گرفتـــ
با تمنـا
دلـم برایـش لرزیـد
تجربه ی بازگـشتـش
شیـرین تر از بار اول دیدنـش بـود
شیریـن بود،شیریـن
لبخنـد روى لـبـــ هایـم
و آرامـش
همه چـیـز خـوبـــ بـود
ساعـت كوكــ شده ی صـبـح
همه چـیـز را خـرابــــ كـرد
این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
22 بازدید
خواب دوست داشتنى❤️

●•٠·آمدم با تو سحرها حرف‎هایم را زدم ●•٠·


این مطلب تا کنون 94 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
94 بازدید
●•٠·آمدم با تو سحرها حرف‎هایم را زدم ●•٠·

اشک‌هایم تو را می‌سرایند، با من بمان


این مطلب تا کنون 144 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
144 بازدید
اشک‌هایم تو را می‌سرایند، با من بمان

اي كاش كسي بود !!!

ای كاش  كسی بود. ای كاش كسی بود كه تمام نگفته ........ هايم  را برایش بازگو میكردم و او برایم میگفت از راستی هايم و نادرستیهايم. ای كاش كسی بود كه چون مرا میخواند برایم حجت بود. در دور دستها كسی است كه مرا میفهمد  ولی چه كنم كه دور است . من نای رفتن ندارم. راستی او كه فقط میشنود و عمل میكند. مرا حاجت شنیدن است. تا آرام بگیرد هرآنچه درمن ناآرام است و مرا به زوال میكشاند . او هست. میشنود  و حكم میكند. آری، سستی از پی من است كه كسی را كه از رگ گردن به من نزدی
این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
23 بازدید
اي كاش كسي بود !!!

دعای روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

 بسم الله الرحمن الرحیم اَللّـهُمَّ ارْزُقْنى فیهِ فَضْلَ لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَصَیِّرْ فیه اموری فیهِ مِنَ الْعُسْرِ اِلَى الْیُسْرِ وَاقْبَلْ مَعاذیرى وَحُطَّ عَنّى الذَّنْبَ وَالْوِزْرَ یا رَؤُفاً بِعِبادِهِ الصّالِحینَ به نام خداوند بخشنده مهربان خدایا فضیلت شب قدر را در این ماه روزیم گردان و بگردان کار‌هايم را در آن از سختى به آسانى و عذر‌هايم را بپذیر و گناهم را بریز اى مهربان به بندگان شایسته‌ات
این مطلب تا کنون 237 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
237 بازدید
دعای روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان

چرا در اجرای برنامه هایم دچار سستی و تنبلی می شوم؟

    من همواره برنامه
های خوبی برای تحصیل و زندگی ام پیش بینی کرده و آن ها را روی کاغذ یادداشت
کرده و به دیوار اتاقم می چسبانم، همیشه جلوی چشمانم هستند، برنامه های
سنگینی هم نمیریزم، واقع بیانه است و می توان با کمی زحمت به آن عمل کرد،
اما در اجرای برنامه هايم هیچگاه آنطور که پیش بینی کرده ام، عمل ننموده
ام.
فکر میکنم مشکل من تنبلی و سستی در اجرای برنامه هاست، چطور با این تنبلی مبارزه کنم؟
لطفا در این مورد مرا راهنمایی بفرمایید!
این مطلب تا کنون 50 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
50 بازدید
چرا در اجرای برنامه هایم دچار سستی و تنبلی می شوم؟

افغانستان دیار فغان

سعادت این را نداشتم كه خاك افغانستان، كه به حق خاك اولیاء و مجاهدان بوده و هست، نوازشگر قدم هايم باشد، اما به دلیل مجاورتم با مرز پرگهرش، كوه هایش، پیام صلابت و پایداری مردان غیور و شیرزنان بی باكش را بارها به من رسانده اند. دشت های پرگل و رودهای جاری اش، بارها نوازشگر روحم بوده است.
این مطلب تا کنون 168 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
168 بازدید
افغانستان دیار فغان

نـــامـــه ی نــــود و یـــکـــم

چه خوب که تو هستی... تو هستی و می توانم حرف هايم را بگویم و اشک هايم را خیلی راحت بریزم... نمی دانی تنهایی گریه کردن چه دردی دارد... تنهایی درد ِ نبودن ِ عزیزی را تحمل کردن خیلی سخت است... شاید سخت تر از خود ِ درد... مرد ِ من می دانی چقدر دوستش داشتم و دارم... می دانی... پس این را هم می دانی که چقدر دلم برایش تنگ شده است... به آن وجود ِ سراپا پاکش چقدر دلم تنگ شده است... دلم می خواهدش... آغوشش را... بچه گی هایی که در بغلش گذشت را می خواهد... دلم می خواهدش...مرد ِ من
این مطلب تا کنون 62 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
62 بازدید
نـــامـــه ی نــــود و یـــکـــم

اشک هایم برای تو ( تقدیم به روح آسمانی بهمن گلبار نژاد)


این مطلب تا کنون 38 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
38 بازدید
اشک هایم برای تو ( تقدیم به روح آسمانی بهمن گلبار نژاد)

با همه خوبی هایم برادران دورم کردند تا محبوب جهان شوم


این مطلب تا کنون 2 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
2 بازدید
با همه خوبی هایم برادران دورم کردند تا محبوب جهان شوم

هیچ کس

بگذار که تنها باشممن کسی را نمی خواهمکه روزی جانمو روز دیگر بی جانم کندبگذار تنها باشممن درد دلهايم را بی چشم داشتیبا اشک هايمدر میان می‌گذارمنمیخواهم چشمانم شویو از سنگینی اشکهايمگله و چشم داشتی داشته باشیبگذار تنها باشمکه شب هايم بی کسی ها راو دلم بی دلداری را سالهاستبرو و بگذار که سحری غرق غم سفر تو نباشدبرو بگذار ناپیدا و ویران باشممن خود را از تو نمی خواهمنمی خواهم روزی از این حقیربخشایشی بخواهیمن توجیه،منطق،فلسفه و دلیل ها رااز ت
این مطلب تا کنون 35 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
35 بازدید
هیچ کس

کاملا همینجوری

با جوجه های رنگی ای که توی جیبت ریخته ای و مدام جیک جیک میکنن برایت ؛توی این سرمای زمستان بی پدرمادراینجا، دستت را توی جیبت کردی و روی  تنها برف این چندساله ی شهر ... توی دل خودت یه قل دوقل بازی می کنی و به خط کَت و کلفتی که روی اسمم کشیده ای می گویی: بی خیال !... بی خیال من و تمام نگرانی ها و دلشوری ها و دوست داشتن ها و دیوانگی هايم ...زیر پوست و خون و روی فکرو خیال من که می لغزیدی بهتر نبود ؟ و مگر نه آنکه در بهشت هرچه را که بخواهی مهیاست؟! ها ؟ می بینی
این مطلب تا کنون 42 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
42 بازدید
کاملا همینجوری

 
مرگ را حس می کنم چون مژگانی بر گونه هايم در فاصله ای نه چندان دور  چون ستاره ای درخشان به من چشمك می زند
 و نوید رهایی از وادی ظلم را به من می دهد. مژدگانیش می دهم تا هرچه زود تر مرا در خود ببلعد .بویش  را می شنوم .به سویم می آید.
این مطلب تا کنون 30 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
30 بازدید

عزیزممی دانی؟خواستنتنه…!!!خواستنت با تمام وجودان هم وقتی دوریکه سایه ات هم از این حوالی نمیگذردچه دردی دارد؟عزیزمنخندبه خدا تمام لحظه هايم درد داردتو که نمی دانیتنها قدم زدنمیان دو نفره ها در پارکان هم وقتی دل اسمان برایت گرفته استچه دردی داردعزیزمنخندتمام لحظه هايم درد داردکاش می دانستی
این مطلب تا کنون 33 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
33 بازدید

آنچنان ساده ام که گنجشکها هم می توانند  در جیب هايم لانه کنند با پروانه ای سال ها دوست می شوم برای پای مورچه ام که به گل می ماند های های گریه می کنم در دور و دراز باور خود  کودک می مانم همیشه حالا چقدر با من رو راستی  از اینجا تا کجای دنیا برای تو بدوم و یا با کدام شاخه ی خیانت  خودم را حلق آویز کنم روزی وقتی که دیگر من نیستم نمی خواهم در پیدا و پنهان تلخ بخندی ویا به خنده بگویی که من واقعا ساده بوده ام حتی در پیله ی تصور و تصویر ...
این مطلب تا کنون 51 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
51 بازدید

زیبایی های نهفته در زندگی

 زندگی و زیبایی های زندگیم،در بزرگی و شان رویا هايم،درعظمتم،عشقم،در والایی ارزش هايم و در شادی و سرور تقسیم شده ام با دیگران، نهفته است. زندگی و زیبایی زندگی من ، در بزرگی و شان افکارم، در ارزش تجسم یافته ام،در چشمه هایی که روحم از آنها سیراب میگردد و در بینشی که به آن دست یافته ام،در یاری و مساعدتی که به دنیا بذل می کنم، مقصدی میجویم و در چگونه زیستنم نهفته است...
 
این مطلب تا کنون 39 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
39 بازدید
زیبایی های نهفته در زندگی

حرف های دلم...

چشم هايم را میبندم برمیگردم پشت میزهای مدرسه به این جمله کلیشه ای فکر میکنم(اکنون قلم در دست میگیرم و انشای خود را آغاز میکنم)می نوشتم وتو به نوشتنم آفرین میگفتی حالا چقدر نوشتن سخت شده است از تو میخواهم بنویسم دوباره قلم در دست گرفته ام..
به نام عشق به نام معلم تمام ادبیات را دوره میکنم اما واژه ای نمیابم چطور مشود تورا توصیف کرد؟
میخوانم،مینویسم،حل میکنم..میبینی تمام ضمیرهايم اول شخص مفرد است من،من،من..پس تو کجایی؟سوم شخص غایب توانایی های
این مطلب تا کنون 32 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
32 بازدید
حرف های دلم...

15 تیر 90 تا 15 تیر 94

سال سختی بود و مادرانه هايم در سخت ترین حالت خودش بود
ساعت ها جوری بودند که باید از 24 ساعت انتظار 48 ساعت کار را داشت و همین طور هم بود
دانشگاه ، مدرسه ، مشاوره ، کارگاه، حساسیتم در آشپزی و خانه داری، مادری، همسری.....
به حمدلله تمام شد 
خوب هم تمام شد
حالا چند ورزی است که من ماندم و تنها مادرانه هايم با طه و گشت و گذار دو نفره ی مان در همه جای مطلوب این شهر
از باغ وحش گرفته تا پارک تا جماران و بهشت زهرا و حرم امام...
اما همچنان مسئله ی زبان باقی است ،
این مطلب تا کنون 174 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
174 بازدید
15 تیر 90 تا 15 تیر 94

مرا در کوهستانم به خاک بسپارید. . .

 
        صدای اشک پرنده ی اواز خوان بیداری ،کوهستان آرام سرزمینم را
            فرا گرفته است زوزه های باد دیگر پیام صلح به همراه ندارد .مدت
             ها و شاید ماه ها است که وقتی به سرزمین دوست داشتنی ام
           پای   می گذارم ارامش را حس نمی کنم .اشتیاق بر گشتن دوباره
          به قله    ها را در قدم های خود نمی بینم .روح ازادی ونفس بیداری
                 فریاد را از دره ها ی بلند کوه هايم گرفته شده .همه چیزبر
               
این مطلب تا کنون 34 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
34 بازدید
مرا در کوهستانم به خاک بسپارید. . .

باغبانی

بعضی چیز ها در زندگی آدم قاعده و قانون ندارد بعضی چیز ها شروع و پایان برنامه ریزی شده ای ندارد یکهو چشم باز می کنی می بینی دچار شده ای نگاه به ریشه ات که می کنی گیج می شوی اصلا اولش باورت نمی شود که این ریشه ی توست می گویی شاید مال فلانی است اما براق که می شوی می بینی ای دل غافل ریشه ی خودت است ریشه ای که نه به هزاره ه ای دور برسد نه یک ریشه ی پر ریشه از هر وری رگی و از هر کوفتی مرضی چسبیده به ریشه هایت من این ریشه های خودی نخودی و بی خودی را خوب می شن
این مطلب تا کنون 52 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
52 بازدید
باغبانی

يك روز برفي ...

 اگر قرار بود ننویسم ، اگر قرار بود دلم را به روی همه چیزهایی كه دوستشان دارم ببندم احتمالا مشغول سروكله زدن با فرمولهای بی ریخت و كج و كوله ی فیزیك بودم .  اگر همان مكانیك جامداتم را می خواندم همه چیز عوض می شد . آنوقت نه نوشتن را دوست داشتم نه نقاشی را، نه موسیقی را . حتی همین اهنگ مهدی یراحی كه یك دم در گوشم پلی می شود را هم گوش نمی دادم ! برای خودم برف را توجیه میكردم كه یك سری توده هوایی سرد است و والسلام!  باران را توجیه میكردم كه میعان ابرها
این مطلب تا کنون 31 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
31 بازدید
يك روز برفي ...

The last word !

اگر عشق فقط نتیجه ی ترشح هورمون هاست ... اگر او زیباست چون فقط نوری از او منعكس شده .. اگر دلم شكسته چون او بوده اما حالا نیست.. اگر من نمیتوانم تو را لمس كنم و این احساس فقط یك پیام عصبیست .. اگر من و تو فقط تجمعی از اتم هايم.. اگر من مجذوب تو شده ام چون این قانون طبیعت است.. براستی ما كیستیم ؟ آیا ما همان رباط های فوق هوشمندی نیستیم كه به اطرافمان به خوبی عكس العمل نشان می دهیم ؟ آیا اصلا تویی وجود دارد یا تو فقط نتیجه ی تجمعی از اتم هایی كه من به آن عك
این مطلب تا کنون 34 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
34 بازدید
The last word !

یه شعر خوب

یک شعر خوب :
نمی توانی هجوم اوری از پنجره ی بازبرسرزمین رویاهای شاعرانه ی منیا پناهگاه امن و امانم .و ناگزیرم کنی تا همان کبوتر سپیدی بدانم تورا که در انتظارش نغمه می سرایم
نمی توانی به غارت بری آفریده هايم را با شبیخون زدن و پراکنده کردنشان ، آکنده از وحشت.و بگسترانی بالهای سیاهت را و سایه افکنی بر خانه ام و غلبه کنی بر کلمات خیس خاموشم......برای کنترل نظمشانو سبک سنگین کردن عبوسانه ی معانی شانو آزمون بدخواهانهی جانمایهی سروده هايم؛عطری که از
این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
16 بازدید
یه شعر خوب

این روزها.....

در امتداد یک فصل گرم، خیام را تا آفتاب پرواز می دهم. چیزی برای از دست دادن ندارم، باید دنبال دستاوردها بود. اینجا همه چیز وابسته به خاطرات گذشته است.... من امتداد یک عمرم یک خط بلند که در آن خیلی وقت ها پشت خط روزگار می مانم....خبری از شعرهايم نیست، خبری از آن احساس بلند، پاییزی هايم پاک شدند، از آرشیو روزها فقط یک نام ساده مانده که مثل خودم هجی می شود، فقط کافی است یک بار دستت را بالا ببری و شهادت بدهی... من میان روزهایی که گذشتند و روزهایی که دیگر
این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
23 بازدید
این روزها.....

نــامـــه ی هــشــتاد و دوم

سلام مهربان ترینم!عاشق این هوا شده ای که به خوبی سرد است؟ دوستش دارم ، هوا را. دوستت دارم ، تو را. ترم ِ جدید و فصل ِ جدید ِ زندگی ام شروع شده است و ماه به نیمه رسیده است. تا این جا که خوب بوده است. کلاس ها ، استاد ها ، دوستانم ، هم اتاقی هايم و حتی وضع ِ قانون ِ درس هر روز در همان روز! درس را که می خوانم می فهمم خواستنی و خواندنی است و شاید دوست داشتنی. هم اتاقی هايم هم رشته و یکی هم هم کلاسی ام هستند. درس هايمان تا حدودی یکی است و بعضی وقت ها با هم می خ
این مطلب تا کنون 38 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
38 بازدید
نــامـــه ی هــشــتاد و دوم

عقل و احساس

همه بهم میگن سنم بالا رفته سخت گیر شدم اما من اسمشو می ذارم غلبه ی عقل بر احساس ، بگذریم ...چشمانم را بگیر اما اشک هايم را نگیر زبانم را بگیر اما زمزمه های دلتنگیم جاری باشدگوش هايم را بگیر اما صدای نجواهايم را بگذار همچنان بشنومدستانم را بگیر اما بگذار همچنان به روی آسمان باشمپاهايم را بگیر اما بگذار همینجا بمانمهمینجا ، همین نزدیکی ، کنارت تا ابد خدای من
این مطلب تا کنون 52 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
52 بازدید
عقل و احساس
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  > 

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر