خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





حرف دل با خدا

خدایا...
آغوشت را امشب به من می دهی؟
برای گفتن، چیزی ندارم!
فقط می شود من بغض کنم؛ تو بگویی: مگر خدایت نباشد که اینگونه بغض کنی...
می شود من بگویم: خدایا...؟
تو بگویی: جان دلم،
می شود بیایی...؟ تمنا میکنم...
گله دارم...از که نميدانم ... از چه نميدانم...!
این روزها دردی برمن سنگینی میکند؛
که نميدانم دلیلش چیست، کیست..!
بی حس شده ام و کمی خسته... :'(
از تمام جهانت...!
دلم اطمینان میخواهد....و اندکی آرامش...
میدانم که میدانی ویقین دارم که بخشنده ترینی!…
این مطلب تا کنون 23 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
23 بازدید
حرف دل با خدا

دلم تنگ است از این دنیا...                      چرایش را نميدانم!من این شعر غم افزا را...                  شبی صدبار میخوانم...چه میخواهم از این دنیا...                  از این دنیای افسونگرقسم بر پاکی دریا...                        جوابم را نميدانم! بهارزندگانی را...                      چندین بار بوییدم...کنون با غصه میگویم                      خداوندا پشیمانم...دلم تنگ است از این دنیا...             چرایش را نميدانم...
 
این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
13 بازدید

دریا

عجیب این روزها دلم دریامیخواهددوست دارم بااوکنار دریاروی ساحل شنی ساعت هاقدم بزنم نميدانم تاکی شایدتاآخردنیا.بااینکه بجه کوهستانم. وکوه همه چیز من است وفقط این کوه است که شمارگریه های مراداردوکوه سنگ صبورمن است اما نميدانم چرااینقدربه فکرساحل افتاده ام.فکرمیکنم آنقدردرونم آتشی است فقط یه دریا میتونه گرگرفتن درونم راخاموش کند.
این مطلب تا کنون 30 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
30 بازدید
دریا

غروب

به قلم: هدینمی دانم امشب، در دل چند نفر قلب بزرگ قرمزی شکست ... نميدانم امشب،که حتی غروبش هم سرخ نبود ، چند نفر اشک ریختند.نميدانم نميدانم ...نميدانم چطور شد ...اما باز هم من با افتخار پرسپولیسی ام ! تیم من قهرمان است ...قهرمان تمام این قلبها!و سپاس گزار تمام دستها و سوت هایی که بد جور آبی پررنگ بود !! و متحیر جمعه ای که دلگیر ترین غروب سال معرفی میشود و جایزه ی بدترین دلخوشی ها میرسد به دلخوشی توپ هایی که تک به تک میشد اما گل نه....و امشب من پر غرور تر
این مطلب تا کنون 21 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
21 بازدید
غروب

وقتی میشود که از پیله ی خود بیرون امده ام ولی تا پروانه شدنم راهیست طولانی در گذر گاهی که همه از ان میگذریم ردی از پای خود ندیدم نميدانم چه پیش خواهد امد ایا او خواهد امد؟ سر شار از کلمات برای نوشتن ولی..... این کفاف قلبم را نمیدهد پرت مینویسم نميدانم چرا ولی مینویسم همیشه برای خود و راحتی روحم
این مطلب تا کنون 24 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
24 بازدید

درود خدا بر محمد وآل محمد.خدایا نمیدانم کی میمیرم.مرگ من دست تو است.ای خدای مهربان بعداز مردن من نگذ

درود خدا بر محمد وآل محمد.خدایا نميدانم کی میمیرم.مرگ من دست تو است.ای خدای مهربان بعداز مردن من نگذار انسانهای خدادوست کل کره زمین به خاطر افکار شیطانی دوستانشان به سمت انحراف کشیده شوند.الهی آمین.درود خدا بر محمد و آل محمد.یامهدی
این مطلب تا کنون 310 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
310 بازدید
درود خدا بر محمد وآل محمد.خدایا نمیدانم کی میمیرم.مرگ من دست تو است.ای خدای مهربان بعداز مردن من نگذ

بي وفايي

سلام
امروزه روابط دوستان و اعضای فامیل و حتی اعضای یك خانواده سرد شده. انگار روز به روز آدمها از هم بیشتر فاصله می گیرند و احساسات و معرفت و ... دارد از بین می رود. دلیلش چه میتواند باشد
مادیات، مشكلات یا شكلات های زندگی، گرفتاری ها و ...
نميدانم
ولی كاش تجدید نظر كنیم و نگذاریم از خصایص پسندیده ی خداوندی فاصله بگیریم.
این مطلب تا کنون 57 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
57 بازدید
بي وفايي

آخرین روزهای چهار نفره!

روزها و شبهای آخر چهار نفره بودنمان دارد بدجوری كش می آید!!
نميدانم به خاطر تمام شدن كارهای خانه تكانی و آمادگی برای ورود عضو جدید است؛ یا به خاطر سنگینی و كم تحملی خودم كه دیگر حوصله هیچ كاری را ندارم. آخر دیگر واقعا كاری باقی نمانده! خانه تكانی اساسی انجام شده، گهواره و كریر و لباسها آماده اند، یخچال و فریزر پر شده و از همه مهمتر همه اهل خانه آماده و منتظرند!!!
شبها بعد از خوابیدن بچه ها( كه به خاطر مدرسه فاطمه به حدود هشت تا هشت و نیم رسیده) خا
این مطلب تا کنون 82 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
82 بازدید
آخرین روزهای چهار نفره!

من چکاره هستم؟

(فرزاد نامی است که از خردسالی به ان نامیده میشده ام و تمام خانواده و فامیل و آشنایان مرا به این نام میشناسند)  یک اپیزود:  - آقا فرزاد درستون هنوز تموم نشده -نه هنوز  - من نفهمیدم بالاخره شما چکاره میشید؟ - والا خودمم نمیدونم ( در حالیکه ابروهایم را بالا میانداختم)   اما همین سئوال کافی بود که مرا به فکر فرو برد. دیگر از این نحو پاسخ دادن ها خسته شده ام.  سی و یک سال از زمانی که وارد دانشگاه شدم  میگذرد و من هنوز نميدانم چکاره خواهم شد؟؟  همین
این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
22 بازدید
من چکاره هستم؟

سردرگمم از این هستی!!!

ناگهان وقتش رسید!!!
وقت دست کشیدن از دنیا!
دست من نبود! منم اسیرش شدم!
ولی چیزی از اسارت آزادم کرد! که شاید حسرت داشتن اسارت را بخورم!!!
هر آزادیی که آزادی نیست!!! و هر در بند بودنی که اسارت نیست!!!
نميدانم با رفتن آزاد می شوم یا ماندن!!!
نميدانم از بود و نبود دل کندن بهتر است یا ماندن و اسارت!
ولی با هر رفتنی که آزاد نمی شوی، مرد!
حتی دیگر نمی دانم مرگ بهتر است یا زنده ماندن یا زندگی!!!
به حس عجیبی رسیده ام زوال، بن بست، گره کور، به چه قیمتی نجات پیدا کنم
این مطلب تا کنون 53 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
53 بازدید
سردرگمم از این هستی!!!

مهربانم :امشب می خواهم بنویسم بنویسم ازدلم از دلتنگیام از حس غریبی که در دل دارم . دوست دارم از دلم بگویم دوست دارم بنویسم تا بتوانم خالی شوم ای خدا من چقدر دور افتادم ازت چقدرغریب شدم با این که همیشه تو را کنارخود دارم ولی احساس دلتنگی میکنم دوست دارم نزدیکترشم. نميدانم نميدانم چگونه بنویسم ... ای خدای من دوباره منو صدا کن صدایم کن چون وقتی تو مرا صدا میکنی دلشادم احساس تنهایی نمیکنم . اه ای خدا :اگرمن تورا نداشتم دق میکردم حتی نمیتوانم فکرکنم
این مطلب تا کنون 68 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
68 بازدید

آزادی

کدامین است آزادی؟
آزادی اسبی‌ست خسته و میلنگد و هر روز بار میشود از فِشَنگ !
وطن؟ کدامین است وطن؟!
آن سرزمینی بە روزَش، چندین بار بە تاراج میکِشیم؟ آن دشتی که ویرانه و آن قله ای که تابوت گشته است؟
آن سنگ و آن گِل و آن چشمه و آن شِنی که زندان زاییده است؟
نميدانم کدامین است وطن! نميدانم کدامین است آزادی!
آن آبی که بە نیمروز سرچشمەاش را میدُزدیم؟
آن معشوقەای کە بە خواب هنگام چشمهایش را میدُزدیم؟ آن ابری که پیش از باریدن ، بارانش را میدُزدیم؟ آن م
این مطلب تا کنون 22 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
22 بازدید
آزادی

" نمیدانم "

حدود چهل سال پیش که در دانشگاه تهران تحصیل میکردم روزی امتحان تاریخ داشتیم ، استاد آمد و فقط یک سوال داد و از کلاس بیرون رفت. "مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟"
از هر کدام از همکلاسی هایم پرسیدم نمیدانستند. تقلب هم آزاد بود چون مُراقب و مُمتِحنی حضور نداشت اما براستی هیچکس چیزی نمیدانست.همگی دو ساعت نوشتیم از صفات برجسته این بانوی بزرگِ ایرانی: ازشجاعت او - از مهارت در شمشیر زنی، تیراندازی و اسب سواریِ او- از تقوا ، اخلاق و رفت
این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
15 بازدید
" نمیدانم "

مثنوی هفتاد من

من اگر با من نباشم میشوم تنها ترین
کیست با من گر شوم من باشد از من ماترین
من نميدانم کی ام من لیک یک من در من است
آن که تکلیف مَنَ اَش با مَن مَنِ مَن روشن است
مَن اگر از من بپرسم ای من ای همزاد من
ای مَنِ غمگین مَن در لحظه های شاد مَن
هرچه از مَنیا مَنِ مَن در مَنِ مَن دیده ای
مثل مَن وقتی که با مَن میشوی، خندیده ای
هیچ کس با مَن چنان مَن مردم آزاری نکرد
این مَنِ مَنهم نشست و مثل من کاری نکرد
ای مَنِ با مَن که بی مَن مَن تر از مَن میشوی
هر چه هم مَن م
این مطلب تا کنون 10 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
10 بازدید
مثنوی هفتاد من

مثنوی هفتادمن

من تا الان نمیدونستم مثنوی هفتاد من چیه . . .فکر میکردم به خاطر طولانی بودن یا وزین بودن مثنویه !!!ولی این شعر مولوی داستان هفتاد من مثنوی را برای شما و من روشن میکنه . . .فوق العاده است؛مثنوی هفتاد "من" مولوی:مَن(۱) اگر با مَن(٢) نباشم میشَوَم تنهاترینکیست با مَن(٣) گر شَوَم مَن(۴) باشد از مَن(۵) ماترینمَن(۶) نميدانم کی‌اَم مَن(٧) لیک یک مَن(٨) در مَن(٩) استآن که تکلیف مَنَ(١۰) اَش با مَن(١١) مَنِ(١٢) مَن(١٣) روشن استمَن(١۴) اگر از مَن(١۵) بپرسم ای مَن(١۶) ا
این مطلب تا کنون 50 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
50 بازدید
مثنوی هفتادمن

هی روزگار

کاش میشد هیچ کس تنها نبودکاش میشد دیدنت رویا نبودگفته بودی با تو می مانم ولی...رفتی و گفتی و اینجا جا نبودسالیان سال تنها مانده امشاید این رفتن سزای من نبودمن دعا کردم برای بازگشتدست های تو ولی بالا نبودباز هم گفتی که فردا میرسیکاش روز دیدنت فردا نبود  

خسته ام، خسته ای تنها و غریب در دل شب که از تکرار شبهای بی لبخند، از تکرار ورقه های سپید تنهایی، که هر شب بی هیچ نوشته ای، بی هیچ نقش و نگاری ورق میخورند، دلگیرم
نميدانم ستاره شمردنها تا به کی
این مطلب تا کنون 53 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
53 بازدید
هی روزگار

دلنوشته های عمیق و تکان دهنده

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم و  باختن ها
وصدای شکستن را
نميدانم من کدامین امید را ناامید کردم
و کدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم
این مطلب تا کنون 183 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
183 بازدید
دلنوشته های عمیق و تکان دهنده

ری را مادر میشود ...

دوباره در من کودکی زنده شد ... دوباره قرار است جان بگیرم , نميدانم اگر بیای دوباره عاشق خواهم شد ؟ دوباره طعم ناب دوست داشتن به زیر زبانم خواهد آمد ؟
بیا جانان , بیا که با بودن تو جان دوباره را تجربه کنم , لذت دوباره ی عشق بی انتها را یادم نرود , نميدانم چرا به سرم زد تو را داشته باشم , احساس میکردم که اگر تو را داشته باشم دیگر گدایی محبت نمیکنم دیگر هیچکس را بغیر وجودی از وجود خودم دوست نخواهم داشت
دلم روز به روز برایت پر میزند که دستانت را بگیرم ب
این مطلب تا کنون 40 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
40 بازدید
ری را مادر میشود ...

شوق دیدار

سلام بر مولایم حسین(ع)
امام خوبیی ها نمی دانم جوابم را دادی یا نه اما با دریای لطف و محبتی که از شما و خاندان با شکوهتان سراغ دارم می دانم که نطری بر من حقیر داری گرچه من لیاقت نظر لطف شما را ندارم. همیشه به خودم می بالم از اینکه اقا و سروری مانند شما دارم.
آقای من ! آقای مهربانی ها، سرور شهیدان اهل بهشت! آقا نميدانم اگر در کربلا بودم چه می کردم؟! 
خیلی وقت ها آرزو می کنم کاش در کربلا بودم و همراه شمادر آن کارزار پیکار می کردم و کنار شما شهید می شدم.
این مطلب تا کنون 107 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
107 بازدید
شوق دیدار

امشب ...

امشب در تنهایی ام میشکنم بی صدا و آرام
این روز ها شکننده تر از هر روزم ،دلتنگ تر از هر دلتنگی ،
تنها تر از هر تنها ،نميدانم چرا ؟
نميدانم مرا چه شده است ؟
خدایا دستم را بگیر دیگر توان هیچ ندارم !!!
نه طاقت تنهایی و نه طاقت دلتنگی و نه ...
 حتی طاقت زندگی هم ندارم ...
این مطلب تا کنون 39 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
39 بازدید
امشب ...

سنگ

نميدانم دلتنگ نمیشوی که دور میشوی؟یادوری که دلتنگ نمیشوی؟پ ن : سنگ بودن زیاد هم بد نیست. راحت تر دل میکنی ، بی رحمانه تر ، وحشیانه تر ، هرچقدر هم ریشه های تنیده میان تار پود دلت عمیق باشد. دردت بگیرد ، انگار که چیزی ته دلت هری فرو ریخته باشد. ته دلم درد دارد
این مطلب تا کنون 39 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
39 بازدید
سنگ

مهدي مرا ببخش

یا رازق الطفل الصغیرتازه فهمیده ام كه عقل نداریتازه فهمیده ام كه وقتی خوابت می آید قاطی میكنیتازه فهمیده ام كه تا هفت سالگی حق با توستتازه فهمیدم كه خیلی خودخواهمتازه فهمیدم كه خیلی چیزها را نميدانمتازه فهمیدم كه  تو را چون نعمت خدا هستی باید دوست بدارم تازه فهمیدم من كه هنوز تربیت نشدم حق ندارم مربی باشم..مربی فقط خداست پسرمرب العالمین عزوجل...
این مطلب تا کنون 57 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
57 بازدید
مهدي مرا ببخش

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که
این مطلب تا کنون 30 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
30 بازدید

نفسم دوست دارم

نميدانمتو را به اندازه‌ی نفسم دوست دارمیا نفسم را به اندازه‌ی تو؟نميدانمچون تو را دوست دارم نفس می‌کشمیا نفس می‌کشم که تو را دوست بدارم؟نميدانمزندگیم تکرار دوست داشتنِ توستیا تکرار دوست داشتنِ تو، زندگی‌ام؟تنها می‌دانمکه دوست داشتنت لحظه، لحظه، لحظه‌ی زندگی‌ام را می‌سازدو عشقتذره، ذره، ذره‌ی وجودم را!
این مطلب تا کنون 12 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
12 بازدید
نفسم دوست دارم

با توام

با توام
ای لنگر تسکین !
ای تکان موجهای دل !
ای آرامش ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام طیف آفتابی !
ای کبود ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای شور !
ای دلشوره ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
ای غم مبهم !
ای ...
نميدانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش ... !
نه جز اینم ارزویی نیست :
هر چه هستی باش !
اما .... باش !
این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
16 بازدید
با توام

جــــــــــاذبه ســـــــیب

جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین ، سیب را !
فرقی نمیکند ؛ سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست. خــــــــدای مــــــــننه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که رهایم کنیمیان این دو گممهم خود را و هم تو را آزار میدهمهر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستیو هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنیآنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ”خدایــا هیچ وقت رهـــایم نکن . .
دلم برای یک نفر تنگ است.نمی
این مطلب تا کنون 24 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
24 بازدید
جــــــــــاذبه ســـــــیب

شعری از قیصر امین پور

با توام
ای لنگر
تسکین !
ای تکان
موجهای دل !
ای آرامش
ساحل !
با توام
ای نور !
ای منشور !
ای تمام
طیف آفتابی !
ای کبود
ارغوانی !
ای بنفشابی !
با توام ای
شور !
ای دلشوره
ی شیرین !
با توام
ای شادی غمگین !
با توام
ای غم !
ای غم مبهم !
ای ...
نميدانم !
هر چه هستی باش !
اما کاش ... !
نه جز اینم
ارزویی نیست :
هر چه هستی
باش !
اما ....
باش !
قیصر امین پور
این مطلب تا کنون 52 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
52 بازدید
شعری از قیصر امین پور

اسفند ماهی برای تمام فصول

ما آدمها توی اسفند بیشتر از هر وقت دیگری خسته‌ایم اما نميدانم چرا به جای اینکه نفسی تازه کنیم، سرعت‌مان را بیشتر و بیشتر می‌کنیم تا هر طور شده مثل قهرمان دوی ماراتن، از خط پایان این ماه عجیب و غریب بگذریم!اسفند را باید نشستباید خستگی در کردباید چای نوشید...اسفند را نباید دویداسفند را باید با کفش‌های کتانی، قدم زد!
این مطلب تا کنون 70 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
70 بازدید
اسفند ماهی برای تمام فصول

نمیدانم...

نميدانم وقتی باز به تکرار میگویم " عاشقت نیستم ...و نمیخواهم  عاشقم باشی  " چه در دلت میگذرد ؟! 
نميدانم دیگر  این جمله برایت آنقدر عادی شده که نشنیده میگیریش و به اصرار  از عشقت میگویی یا هنوز از شنیدن این جمله دلت میگیردو اشک میهمان چشمهایت میشود ؟!
من دیگر از این جمله ی تکراری بیزارم   ...من از تکرار هر روزه ی این جمله خسته شده ام و نميدانم تو چطور از شنیدن  هر روزه ی این جمله خسته نشده ای؟!
آنقدر تکرارش کرده ام که دیگر برایم عادت شده ...عادت ...م
این مطلب تا کنون 34 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
34 بازدید
نمیدانم...

اشتباه

دوباره راه خطا...اشتباه بزرگی مرتکب شدمنباید به این دخترک عاصی اینقدر اختیار و آزادی عمل میدادمبه ذهنیت اشتباه دوستی در مورد خودم دامن زدماز امشب تا .... نميدانم تا کی ، به بندش خواهم کشید ؛ دهانش را مهر و موم خواهم کردپ ن : یادم باشد ، دیگر هیچوقتِ هیچوقتِ هیچوقت راز دلم را بر زبان نیاورم. او که باید بداند ، اگر "او" باشد ، از چشمانم میخواند.
این مطلب تا کنون 46 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
46 بازدید
اشتباه

بهار زندگی ( اثری از بهار ترابی)

بهاره ترابی
هنوزآدم هایی هستند که با وعده ها سر شوق می ایند اما من همیشه بت خودم فکر میکنم که چرا وعده ها من را سر شوق نمی آورند؟
طبیعی اش این است که با حرف ها خوشحال شوم؟نه؟؟؟ من ادم انتظار کشیدنم من با حرف ها خوشحال نمیشوم من با هیچ وعده ای سر شوغ نمی آیم..
همه چیز باید به من ثابت شود گاهی فکر میکنم از کی چنین شوقی در من مرد ؟ از کی منتظر شدم ببینم کدام وعده عملی میشود و بارهااا نشد از چند سالگی؟از کدام حرف که عمل نشد و امید در من ته کشید؟؟؟ دقیق
این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
16 بازدید
بهار زندگی ( اثری از بهار ترابی)

دوباره آمدم

سلاااااام
چه صفحه شیرینیست این صفحه
دکمه ورود را که زدم منتظر بودم بگوید که  تمام شد ، که دیر آمدی  ولی نگفت بلاگفا معرفت به خرج داد و دوباره به این صفحه دلنشین راهم داد
نميدانم چرا ولی یک تکه از خاطرم اینجامانده بود بین این صفحات و خاطراتی که زمانی برام خوش و ناخوش بودند
دوباره آمدم
سلااام
باز هم سلام به همه دوستای گلم 
این مطلب تا کنون 64 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
64 بازدید
دوباره آمدم

رویای من

دیروز در خیابان
شخصی که چشمانش هیچ شباهتی به چشمان تو نداشت
لبخند زد به من
آهسته نزدیک شد
و با صدایی که هیچ شباهتی به صدای تو نداشت
صمیمانه پرسید :
ما یک دیگر را کجا دیده‌ایم ؟
در آن قصه‌ی ناتمام نبود ؟
نمی‌دانم ؛ چرا آن شخص
ناگهان تو را به یادم آورد
و گفتم : چرا 
در آن قصه بود
(واهه آرمن) 
 
پ- ن   کودک جان درون من کاش تو هم با من بزرگ میشدی  /  اما نميدانم چرا  با همه خرابکاریهایت اینقدر دوستت دارم  و دوریت برایم غیر قابل تحمل است  یعنی مشکل از م
این مطلب تا کنون 269 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
269 بازدید
رویای من

هزاران سلام و درود خدمت همه دوستان
امید كه حالتان خوب باشد و به از آنچه قبلا بوده اید باشید.
خدارا شاكرم كه پس از چند سال دوباره سری به وبلاگم زدم. دفترچه دلنوشته ها كه نه هیچوقت صفحاتش تمام می شود و نه گم می شود و نه پاره.
خلاصه دوباره سر ذوق آمده ام كه چیزی بنویسم .
قبل از همه چیز كتابدار شدنم و مسئول كتابخانه روداب شدن رو تبریك میگم.تبریك به خودم به خاطر این اتفاق مهم و ارزشمند در زندگیم و تبریك به شما به این علت كه یك كتابدار به جمع كتابداران
این مطلب تا کنون 48 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
48 بازدید

فصل جدایی...پاییز....

در تمام این لحظات دلتنگی ... دل عجیب بهانه ات را میگیرد!
نميدانم چه کنم که دیگر یادت نکند؟ نميدانم  ...  نميدانم  ...
تو با من چه کرده ای که از یادم نمیروی؟
مدتهاست که عقل هم قادر به قانع کردن دل نیست!
سالهاست که دل ساز خود را میزند و کار خود را میکند و عقل هم فقط نظاره گر است!
این روزها بیشتر از پیش به گوش دل قصه رفتن میخوانم تا شاید باور کند که خزان امسال پایان
همه چیز است اما انگار هرچه بیشتر میگویم او کمتر گوش میکند و هوای دیدنت بیشتر به سرش میزند.
این مطلب تا کنون 19 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
19 بازدید
فصل جدایی...پاییز....

شبیه خاکستر سیگار پیرمردی شده ام که آلبوم عکسهای قدیمی اش را با حسرت ورق
میزند و هر از گاهی دستی به عکسی میکشد و نگاهی در آینه به موههای سپیدش
میکند !
میخندد و لبخند بر صورتش میخشکد و میگرید و میمیرد …حرفش را ساده گفت: من لایق تو نیستم!
اما نميدانم خواست لیاقتم را به من یادآوری کند یا خیانت خودش را توجیه!؟!
این مطلب تا کنون 13 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
13 بازدید

سوتک

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمیخواهم بدانم کوزه‌گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم،
که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی،
دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدینسان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را...
این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
16 بازدید
سوتک

تو صادقانه گفتی در خانه قلبت هیچ جایی برای من نیست

 من بر قلب سنگی ات بوسه می زنم که با من صادق بودمطمئن باش ، برو ...

 ضربه ات كاری بود ، دل من سخت شكست ...

 و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

 به من و عشقی پاك ، كه پر از یاد تو بود ...

 و به این قلب یتیم

 كه خیالم می گفت تا ابد مال تو بود ...

 تو برو تا راحت تر

 تكه های دل خود را آرام سر هم بند زنمخیلی ها نفرین میکنن ... تلافی میکنن... اما نه ... نفرین من ...

 الهی اونی که دوستش داری تنهات نذاره ...

 تلافی من ..
این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
15 بازدید

طنزانه ؛ در آینده می خواهید چه کاره شوید؟

یادتان هست سال ها قبل در انشایمان با موضوع “در آینده می خواهید چه کاره شوید؟”چه می نوشتیم؟ می نوشتیم که می خواهیم در آینده معلم، دکتر یا خلبان شویم و از این طریق به جامعه خود خدمت و کمک کنیم
طنزانه ؛ اعترافات یک معلم !
یادتان هست سال ها قبل در انشایمان با موضوع “در آینده می خواهید چه کاره شوید؟“چه می نوشتیم؟ می نوشتیم که می خواهیم در آینده معلم، دکتر یا خلبان شویم و از این طریق به جامعه خود خدمت و کمک کنیم.
من اعتراف می کنم که به خاطر نمره می
این مطلب تا کنون 1623 بار بازدید شده است.
ادامه مطلب ...  
1623 بازدید
طنزانه ؛ در آینده می خواهید چه کاره شوید؟
صفحات ادامه نتايج:  1 

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر